چو خورشید جمالت جلوهگر شد
چو ذره هر دو عالم مختصر شد
۱ز هر ذره چو صد خورشید میتافت
همه عالم به زیر سایه در شد
۲چو خورشید از رخ تو ذرهای یافت
بزد یک نعره وز حلقه به در شد
۳جهان آشفته و شوریدهدل گشت
فلک سرگشته و دریوزهگر شد
۴هزاران قرن پوشیده کبودی
ز سر آمد به پا وز پا به سر شد
۵ازین چندین بگردید او که ناگاه
خبر یافت از تو وز خود بی خبر شد
۶بسا رستم که اینجا زنصفت گشت
بسا مطرب که اینجا نوحهگر شد
۷قدر کاینجا رسید از خویش گم گشت
قضا کانجا رسید اندک قدر شد
۸بشست از جان و از دل دست جاوید
کسی کو مرد راه این سفر شد
۹درین ره هر که نعلینی بینداخت
هزاران راهرو را تاج سر شد
۱۰ولی چون سر بباخت اول درین راه
ازین نعلین آخر تاجور شد
۱۱درین منزل کسی کو پیشتر رفت
به هر گامش تحیر بیشتر شد
۱۲عجب کاری ، که موری مینداند
که با عرش معظم در کمر شد
۱۳شبی موجی ازین دریا برآمد
از آن وقتی فلک زیر و زبر شد
۱۴چو کرسی عرش حیران ماند برجای
چو دنیا و آخرت یک ره گذر شد
۱۵چه دریایی است این کز هیبت آن
جهان هر ساعتی رنگ دگر شد
۱۶ازین دریا چو عکسی سایه انداخت
جدا هر ذرهای بحر گهر شد
۱۷ازین دریا دو عالم شور بگرفت
که تا ترتیب عالم معتبر شد
۱۸درآمد موج دیگر آخرالامر
دو عالم محو گشت و بی اثر شد
۱۹ز حل و عقد شرح این مقالات
دل عطار در خون جگر شد
۲۰