برقع از خورشید رویش دور شد
ای عجب هر ذرهای صد حور شد
۱همچو خورشید از فروغ طلعتش
ذره ذره پای تا سر نور شد
۲جملهٔ روی زمین موسی گرفت
جملهٔ آفاق کوه طور شد
۳چون تجلیاش به فرق که فتاد
طور با موسی ، ز هم مهجور شد
۴فوّت خورشید نبود سایه را
لاجرم آن آمد این مقهور شد
۵قطرهای آوازهٔ دریا شنید
از طمع شوریده و مغرور شد
۶مدتی میرفت چون دریا بدید
محو گشت و تا ابد مستور شد
۷چون در آن دریا نه بد دید و نه نیک
نیک و بد آنجایگه معذور شد
۸هر دوعالم انگبین صرف بود
لاجرم چون خانهٔ زنبور شد
۹زانگبین چون آن همه زنبور خاست
هر یکی هم زانگبین مخمور شد
۱۰قسم هر یک زانگبین چندان رسید
کز خود و از هر دو عالم دور شد
۱۱سایه چون از ظلمت هستی برست
در بر خورشید نورالنور شد
۱۲همچو این عطار بس مشهور گشت
همچو آن حلاج بس منصور شد
۱۳