تا دل لایعقلم دیوانه شد
در جهان عشق تو افسانه شد
۱آشنایی یافت با سودای تو
وز همه کار جهان بیگانه شد
۲پیش شمع روی چون خورشید تو
صد هزاران جان و دل پروانه شد
۳مرغ عقل و جان اسیر دام تو
همچو آدم از پی یک دانه شد
۴نه که مرغ جان ز خانه رفته بود
ره بیاموخت و به سوی خانه شد
۵بود تردامن در اول چون زنان
وآخر اندر کار تو مردانه شد
۶مردیش این بود کاندر عشق تو
مست پیشت آمد و دیوانه شد
۷میندانم تا دل عطار هیچ
شد تو را شایسته هرگز یا نشد
۸