کسی کز حقیقت خبردار باشد
جهان را برِ او چه مقدار باشد
۱جهان وزن جایی پدیدار آرد
که در دیده او را پدیدار باشد
۲بلی دیدهای کز حقیقت گشاید
جهان پیش او ذره کردار باشد
۳غلط گفتم آن ذرهای گر بود هم
چو زان چشم بینی تو بسیار باشد
۴کسی را که دو کون یک قطره گردد
ببین تا درونش چه بر کار باشد
۵اگر سایهٔ باطن او نباشد
کجا گردش چرخ دوار باشد
۶نباشد خبر یک سر مویش از خود
بقای ابد را سزاوار باشد
۷کسی را که تیمار دادش بقا شد
فنا گشتن از خود چه تیمار باشد
۸غم خود مخور تا تو را ذره ذره
به صد وجه پیوسته غمخوار باشد
۹به جای تو چون اصل کار است باقی
اگر تو نباشی بسی کار باشد
۱۰درین راه اگر تا ابد فکر برود
مپندار سری که پندار باشد
۱۱اگر جان عطار این بوی یابد
یقین دان که آن دم نه عطار باشد
۱۲