دلم قوت کار میبرنتابد
تنم این همه بار میبرنتابد
۱دل من ز انبارها غم چنان شد
که این بار آن بار میبرنتابد
۲چگونه کشد نفس کافر غم تو
چو دانم که دیندار میبرنتابد
۳پسِ پرده ، پندار میسوزم اکنون
که این پرده پندار میبرنتابد
۴دل چون گلم را منه خار چندین
گلی این همه خار میبرنتابد
۵چنان شد دل من که بار فراقت
نه اندک نه بسیار میبرنتابد
۶چنان زار میبینمش دور از تو
که یک نالهٔ زار میبرنتابد
۷سزد گر نهی مرهمی از وصالش
که زین بیش تیمار میبرنتابد
۸جهانی است عشقت چنان پر عجایب
که تسبیح و زنار میبرنتابد
۹نه در کفر میآید و نی در ایمان
که اقرار و انکار میبرنتابد
۱۰دلم مست اسرار عشقت چنان شد
که بویی ز اسرار میبرنتابد
۱۱مرا دیدهای بخش دیدار خود را
که این دیده دیدار میبرنتابد
۱۲چگونه جمال تو را چشم دارم
که این چشم اغیار میبرنتابد
۱۳گرفتاری عشق سودای رویت
دلی جز گرفتار میبرنتابد
۱۴خلاصی ده از من مرا این چه عار است
که عطار این عار میبرنتابد
۱۵