هرچه دارم در میان خواهم نهاد
بی خبر سر در جهان خواهم نهاد
۱آب حیوان چون به تاریکی در است
جام جم در جنب جان خواهم نهاد
۲زین همت در ره سودای عشق
بر براق لامکان خواهم نهاد
۳گر بجنبد کاروان عاشقان
پای پیش کاروان خواهم نهاد
۴جان چو صبحی بر جهان خواهم فشاند
سر چو شمعی در میان خواهم نهاد
۵سود ممکن نیست در بازار عشق
پس اساسی بر زیان خواهم نهاد
۶گر قدم از خویش برخواهم گرفت
از زمین بر آسمان خواهم نهاد
۷مرغ عرشم سیر گشتم از قفس
روی سوی آشیان خواهم نهاد
۸تا نیاید سر جانم بر زبان
مهر مطلق بر زبان خواهم نهاد
۹زهر خواهد شد ز عیش تلخ من
صد شکر گر در دهان خواهم نهاد
۱۰آستین پر خون به امید وصال
سر بسی بر آستان خواهم نهاد
۱۱دست چون می نرسدم در زلف دوست
سر به زیر پای از آن خواهم نهاد
۱۲در زبان گوهرافشان فرید
طرفه گنجی جاودان خواهم نهاد
۱۳