گر نبودی در جهان امکان گفت
کی توانستی گل معنی شکفت
۱جان ما را تا به حق شد چشم باز
بس که گفت و بس گل معنی که رفت
۲بی قراری پیشه کرد و روز و شب
یک نفس ننشست و یک ساعت نخفت
۳بس گهر کز قعر دریای ضمیر
بر سر آورد و به خون دل بسفت
۴پاکرو داند که در اسرار عشق
بهتر از ما راهبر نتوان گرفت
۵آنچه ما دیدیم در عالم که دید
وآنچه ما گفتیم در عالم که گفت
۶آنچه بعد از ما بگویند آن ماست
زانکه راز گفت نیست از ما نهفت
۷تربیت ما را ز جان مصطفاست
لاجرم خود را نمییابیم جفت
۸تا تویی عطار زیر بار عشق
گردنان را زیر بار توست سفت
۹صورت جان است شعرت لاجرم
عقل را نظم تو میآید شگفت
۱۰