تا دل من راه جانان بازیافت
گوهری در پردهٔ جان بازیافت
۱دل که ره میجست در وادی عشق
خویش را گم کرد ره زان بازیافت
۲هر که از دشواری هستی برست
آنچه مقصود است آسان بازیافت
۳یک شبی درتاخت دل مست و خراب
راه آن زلف پریشان بازیافت
۴چون به تاریکی زلفش راه برد
زنده گشت و آب حیوان بازیافت
۵آفتاب هر دو عالم آشکار
زیر زلف دوست پنهان بازیافت
۶آنچه خلق از دامن آفاق جست
او نهان سر در گریبان بازیافت
۷میندانم تا ز جان برخورد نیز
آنکه روی و زلف جانان بازیافت
۸هر که زلفش دید کافر شد به حکم
وانکه رویش دید ایمان بازیافت
۹طالب درد است عطار این زمان
کز میان درد درمان بازیافت
۱۰