ای دلم مست چشمهٔ نوشت
در خطم از خطِ سیهپوشت
۱باد سرسبزی خطت که به لطف
سر برون زد ز چشمهٔ نوشت
۲حلقه در گوش کرد خلقی را
حلقهٔ زلف بر بناگوشت
۳همچو من صد هزار سرگشته
حلقهدرگوشِ حلقهٔ گوشت
۴گشت معلوم ِ من که جان نبُرد
دلم از طرهٔ سیهپوشت
۵تو به جان و دلت ، جفاکوشی
من به جان و دلم وفاکوشت
۶عشوه مفروش زانکه من پس ازین
نخرم نیز خواب خرگوشت
۷یاد کن از کسی که در همه عمر
نکند لحظهای فراموشت
۸مست از آنم چنین که در بر خویش
مست در خواب دیدهام دوشت
۹بو که تعبیر خوابم آن باشد
که شوم امشبی همآغوشت
۱۰دل عطار، بادهناخورده
تا قیامت بمانده مدهوشت
۱۱