تا گل از ابر آب حیوان یافت
گرد خود صد هزار دستان یافت
۱زره ابر گشت پیکان باز
جوشن آب زخم پیکان یافت
۲گل خندان چو برفکند نقاب
ابر را زار زار گریان یافت
۳چون صبا چاک کرد دامن گل
نافهٔ مشک در گریبان یافت
۴ای نگاری که هر که دید رخت
از رخ جانفزای تو جان یافت
۵به دل و جان تو را که جان و دلی
هر که فرمان ببرد فرمان یافت
۶می گلرنگ خور به موسم گل
که گل تازهروی باران یافت
۷میخور و شاد زی که خوشتر ازین
یک نفس در دو کون نتوان یافت
۸می به عطار ده به سرخی لعل
که زمی جان چو در درخشان یافت
۹