پیشگاه عشق را پیشان که یافت
پایگاه فقر را پایان که یافت
۱در میان این دو ششدر کل خلق
جمله مردند و اثر زیشان که یافت
۲رخنه میجویی خلاص خویشتن
رخنهای جز مرگ ازین زندان که یافت
۳ذرهای وصلش چو کس طاقت نداشت
قسم موجودات جز هجران که یافت
۴ذرهای این درد عالم سوز را
در زمین و آسمان درمان که یافت
۵آفتاب آسمان غیب را
در فروغش کفر با ایمان که یافت
۶چون بتافت آن آفتاب آواز داد
کان هزاران ذره سرگردان که یافت
۷ابر بر دریا بسی بگریست زار
لیک دریا گشت و آن باران که یافت
۸گشت مستهلک درین دریا دو کون
گر کفی گل بود و ور طوفان که یافت
۹چون دو عالم هست فرزند عدم
پس وجودی بی سر و سامان که یافت
۱۰چون دو عالم نیست جز یک آفتاب
ذرهای در سایهای پنهان که یافت
۱۱چون همه مردند و میمیرند نیز
آب حیوان زین همه حیوان که یافت
۱۲بر فلک رو این دم از عیسی بپرس
تا خری رهوار بی پالان که یافت
۱۳صد هزاران چشم صدیقان راه
گشت خونباران همه، باران که یافت
۱۴صد هزاران جان صدیقان راه
غرقهٔ این راه شد جانان که یافت
۱۵ای فرید از فرش تا عرش مجید
ذرهای هستی درین دیوان که یافت
۱۶