آتش سودای تو عالم جان در گرفت
سوز دل عاشقان هر دو جهان در گرفت
۱جان که فرو شد به عشق زندهٔ جاوید گشت
دل که بدانست حال ماتم جان در گرفت
۲از پس چندین هزار پرده که در پیش بود
روی تو یک شعله زد کون و مکان در گرفت
۳چون تو برانداختی برقع عزت ز پیش
جان متحیر بماند عقل فغان در گرفت
۴بر سر کوی تو عشق آتش دل برفروخت
شمع دل عاشقان جمله از آن در گرفت
۵جرعهٔ اندوه تو تا دل من نوش کرد
زآتش آه دلم کام و زبان در گرفت
۶تا که ز رنگ رخت یافت دل من نشان
روی من از خون دل رنگ و نشان در گرفت
۷جان و دل عاشقان خرقه شد اندر میان
زانکه سماع غمت در همگان در گرفت
۸راست که عطار داد حسن و جمال تو شرح
سینه برآورد جوش دل خفقان در گرفت
۹