عشق تو پرده، صد هزار نهاد
پرده در پرده بی شمار نهاد
۱پس هر پرده عالمی پر درد
گه نهان و گه آشکار نهاد
۲صد جهان خون و صد جهان آتش
پس هر پرده استوار نهاد
۳پرده بازی چنان عجایب کرد
که یکی در یکی هزار نهاد
۴پردهٔ دل به یک زمان بگرفت
پرده بر روی اختیار نهاد
۵کرد با دل ز جور آنچه مپرس
جرم بر جان بی قرار نهاد
۶جان مضطر چو خاک راهش گشت
روی بر خاک اضطرار نهاد
۷شیرمرد همه جهان بودم
عشق بر دست من نگار نهاد
۸که بداند که دور از رویت
گل روی توام چه خار نهاد
۹دوش آمد خیال تو سحری
تا مرا در هزار کار نهاد
۱۰همچو لاله فکند در خونم
بر دلم داغ انتظار نهاد
۱۱سر من همچو شمع باز برید
پس بیاورد و در کنار نهاد
۱۲چون همی بازگشت از بر من
درد هجرم به یادگار نهاد
۱۳هر زمان عقبهای ز درد فراق
پیش عطار دل فگار نهاد
۱۴