عکس روی تو بر نگین افتاد
حلقه بشکست و بر زمین افتاد
۱شد جهان همچو حلقهای بر من
تا که چشمم بر آن نگین افتاد
۲دور از رویت آتشم در دل
زان لب همچو انگبین افتاد
۳آب رویم مبر که بی رویت
قسم من آه آتشین افتاد
۴تا که خورشید چهرهٔ تو بتافت
شور در چرخ چارمین افتاد
۵خوشهٔ عنبرینِ زلفِ تو را
ماه و خورشید خوشه چین افتاد
۶زلف مگشای و کفر برمفشان
که خروشی در اهل دین افتاد
۷مشک از چین طلب که نیم شبی
چینی از زلف تو به چین افتاد
۸در ز چشمم طلب که هر اشکی
به حقیقت دری ثمین افتاد
۹دست شست از وجود هر که دمی
در غم چون تو نازنین افتاد
۱۰دل ندارم ملامتم چه کنی
بی دل افتادهام چنین افتاد
۱۱می ندانم تو را بدین سختی
با من مهربان چه کین افتاد
۱۲دل عطار چون نه مرغ تو بود
ضعف در مخلبش ازین افتاد
۱۳