گر نکوییت بیشتر گردد
آسمان در زمین به سر گردد
۱آفتابی که هر دو عالم را
کار ازو همچو آب زر گردد
۲زآرزوی رخ تو هر روزی
روی بر خاک دربدر گردد
۳نرسد آفتاب در گردت
گرچه صد قرن گرد در گردد
۴گر بیابد کمال تو جزوی
عقل کل مست و بیخبر گردد
۵صبح از شرم سر به جیب کشد
دامن آفتاب تر گردد
۶هر که بر یاد چشمهٔ نوشت
زهر قاتل خورد شکر گردد
۷درد عشق تو را که افزون باد
گر کنم چاره بیشتر گردد
۸چون ز عشقت سخن رود جایی
سخن عقل مختصر گردد
۹چه دهی دم مرا دلم برسوز
کاتش از باد تیزتر گردد
۱۰بر رخم گرچه خون دل گرم است
از دم سرد من جگر گردد
۱۱دل عطار هر زمان بی تو
در میان غمی دگر گردد
۱۲