آتش عشق آب کارم برد
هوس روی او قرارم برد
۱روزگاری به بوی او بودم
روی ننمود و روزگارم برد
۲عشق تا در میان کشید مرا
از بد و نیک برکنارم برد
۳مست بودم که عشق کیسه شکاف
نیمشب نقد اختیارم برد
۴دردییی بر کفم نهاد به زور
سوی بازار دردخوارم برد
۵چون دلم مست شد ز دردی او
همچنان مست زیر دارم برد
۶من ز من دور مانده در پی دل
بار دیگر به کوی یارم برد
۷نعره برداشتم به بوی وصال
آتش غیرت آب کارم برد
۸چون بماندم به هجر روزی چند
باز در بند انتظارم برد
۹چون ز هستی مرا خمار گرفت
نیستی آمد و خمارم برد
۱۰چون شدم نیست پیش آن خورشید
همچو عطار ذرهوارم برد
۱۱