روی در زیر زلف پنهان کرد
تا در اسلام کافرستان کرد
۱باز چون زلف برگرفت از روی
همه کفار را مسلمان کرد
۲دوش آمد برم سحرگاهی
تا دل من به زلف پیمان کرد
۳چون سحرگاه باد صبح بخاست
حلقهٔ زلف او پریشان کرد
۴گفتم آخر چرا چنین کردی
گفت این باد کرد چتوان کرد
۵گفتمش عهد کن به چشم این بار
چشم برهم نهاد و فرمان کرد
۶چون که پیمان ما به باد بداد
باز عهدم شکست و تاوان کرد
۷چون برفتم ز چشم، او حالی
دل من برد و تیرباران کرد
۸گفتم آخر شکست چشمت عهد
گفت چشمم نکرد مژگان کرد
۹گفتمش با لب تو عهد کنم
گفت کن زانکه بوسه ارزان کرد
۱۰چون ببستیم عهد لب بر لب
بر لبم لعل او درافشان کرد
۱۱من چو بیخویشتن شدم ز خوشی
پاره از من بکند و پنهان کرد
۱۲گفتم آخر لب تو عهد شکست
گفت آن لب نکرد دندان کرد
۱۳درد عطار را که درمان نیست
میندانم که هیچ درمان کرد
۱۴