عشق تو مست جاودانم کرد
ناکس جملهٔ جهانم کرد
۱گر سبکدل شوم عجب نبود
که می عشق سر گرانم کرد
۲چون هویدا شد آفتاب رخت
راست چون سایهای نهانم کرد
۳چون نشان جویم از تو در ره تو
که غم عشق بینشانم کرد
۴شیر عشقت به خشم پنجه گشاد
پس به صد روی امتحانم کرد
۵دردیم داد و درد من بفزود
دل من برد و قصد جانم کرد
۶گفت ای دلشده چه خواهی کرد
گفتمش من کیم چه دانم کرد
۷تا ز پیشم چو آفتاب برفت
همچو سایه ز پس دوانم کرد
۸سایه هرگز در آفتاب رسد
آه کین کار چون توانم کرد
۹چند گویی نگه کن ای عطار
که یقینها همه گمانم کرد
۱۰