پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد
خط به دین برزد و سر بر خط کفار نهاد
۱خرقه آتش زد و در حلقهٔ دین بر سر جمع
خرقهٔ سوخته در حلقهٔ زنار نهاد
۲در بن دیر مغان در بر مشتی اوباش
سر فرو برد و سر اندر پی این کار نهاد
۳درد خمار بنوشید و دل از دست بداد
میخوران نعرهزنان روی به بازار نهاد
۴گفتم ای پیر چه بود این که تو کردی آخر
گفت کین داغ مرا بر دل و جان یار نهاد
۵من چه کردم چو چنین خواست چنین باید بود
گلم آن است که او در ره من خار نهاد
۶باز گفتم که اناالحق زدهای سر در باز
گفت آری زدهام روی سوی دار نهاد
۷دل چو بشناخت که عطار درین راه بسوخت
از پی پیر قدم در پی عطار نهاد
۸