سر زلف تو بوی گلزار دارد
لب لعل تو رنگ گلنار دارد
۱از آن غم که یکدم سر گل نبودت
ببین گل که چون پای بر خار دارد
۲اگر روی تو نیست خورشید عالم
چرا خلق را ذره کردار دارد
۳وگر نقطهٔ عاشقان نیست خالت
چرا عاشقان را چو پرگار دارد
۴وگر زلف تو نیست هندوی ترسا
چرا پس چلیپا و زنار دارد
۵دهانت چو با پستهای تنگ ماند
شکر تنگ بسته به خروار دارد
۶خط سبز زنگار رنگ تو یارب
چو گوگرد سرخی چه مقدار دارد
۷چرا روی کردی ترش تا ز خطت
نگین مسین تو زنگار دارد
۸ندارم به روی تو چشم تعهد
که روی تو خود چشم بیمار دارد
۹چو تیمار چشم خودش می نبینم
مرا چشم زخمی چه تیمار دارد
۱۰مکن بیقرارم چو گردون که گردون
به صاحب قرانیم اقرار دارد
۱۱به یک بوسه جان مرا زنده گردان
که جانم به عالم همین کار دارد
۱۲فرید از لب تو سخن چون نگوید
که شعر از لب تو شکربار دارد
۱۳