غزلیاتغزل شمارهٔ ۱۸۱ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریدل درد تو یادگار داردجان عشق تو غمگسار دارد۱تا عشق تو در میان جان استجان از دو جهان کنار دارد۲تا خورد دلم شراب عشقتسرگشتگی خمار دارد۳مسکین دل من چو نزد تو نیستدر کوی تو خود چکار دارد۴راز تو نهان چگونه دارمکاشکم همه آشکار دارد۵چندین غم بی نهایت از توعطار ز روزگار دارد۶