هر زمان عشق تو در کارم کشد
وز در مسجد به خمارم کشد
۱چون مرا در بند بیند از خودی
در میان بند زنارم کشد
۲دردییی بر جان من ریزد ز درد
پس به مستی سوی بازارم کشد
۳گر ز من بد مستییی بیند دمی
گرد شهر اندر نگونسارم کشد
۴ور ز عشق او بگویم نکتهای
از سیاست بر سر دارم کشد
۵چون نماند از وجودم ذرهای
بار دیگر بر سر کارم کشد
۶گه به زحمتگاه اغیارم برد
گه به خلوتگاه اسرارم کشد
۷چون به غایت مست گردم زان شراب
در کشاکش پیش عطارم کشد
۸