در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد
فارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما و من شد
۱نی نی که نیست کس را جز نام عشق حاصل
کان دم که عشق آمد از ننگ تن به تن شد
۲در تافت روز اول یک ذره عشق از غیب
افلاک سرنگون گشت ارواح نعرهزن شد
۳آن ذره عشق ناگه چون سینهها ببویید
کس را ندید محرم با جای خویشتن شد
۴زان ذره عشق خلقی در گفتگو فتادند
وان خود چنان که آمد هم بکر با وطن شد
۵در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
عاشق نمرد هرگز کو زنده در کفن شد
۶کو زندهای که هرگز از بهر نفس کشتن
مردود خلق آمد رسوای انجمن شد
۷هر زنده را کزین می بویی نصیب آمد
هر موی بر تن او گویای بی سخن شد
۸چون جان و تن درین ره دو بند صعب آمد
عطار همچو مردان در خون جان و تن شد
۹