غزلیاتغزل شمارهٔ ۴۹۲ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریای عشق تو پیشوای دردموی درد تو هر زمان و هر دم۱آیینهٔ عارضت سیه شدکز حد بگذشت آه سردم۲یک لحظه بر من آی آخرتا کی داری ز خویش فردم۳تا من خط سبز تو ببینمتو درنگری به روی زردم۴گر کار دلم ز دست بگذشتتا در خطر هزار دردم۵گو بگذر از آنکه شست زلفتدست آویز است و پایمردم۶گفتی بگریز و ترک من گیرکاورد ز خاکی تو گردم۷گویی من مستمند مسکینخونی کردم که آن نکردم۸خونم به مریز از آنکه بس زودمن بی تو بسی به خون بگردم۹خونم بخوری و نیست یک شبتا از تو هزار خون نخوردم۱۰کو سوختهتر کسی ز عطاریک سوخته نیست هم نبردم۱۱