بزرگی بود میگفت و شنود او
بسی گرد جهان گردیده بود او
۱یکی گفتش که ای دانای دمساز
کرا دیدی کزو گوئی سخن باز
۲چنین گفت او که گشتم هفت اقلیم
ندیدم در جهان جز یک کس و نیم
۳یکی آن بود مانده در پسی او
که نه نیک و نه بد گفت از کسی او
۴ولکین نیمهٔ آن بود کز عز
بجز نیکو نگفت از خلق هرگز
۵ترا تانیک و بد همراه باشد
نه دل بینا نه جان آگاه باشد
۶ولیکن چون نه این ماند نه آنت
بسرّ قدس مشغولست جانت
۷