پسر گفتش که این کاری بلندست
که داند تا علو عشق چندست
۱بقدر مایه برتر میتوان شد
بیک یک پایه بر سر میتوان شد
۲چنان اَوجی که دارد عشق جان سوز
کس آنجا کی رسد آخر بیک روز
۳بدان شاخی که نرسد دستم آنجا
چرا دعوی بود پیوستم آنجا
۴خیال سحر نتوانم ز سر برد
مرا این کار میباید بسر برد
۵چو این میخواهدم دل چون کنم من
وگر خالی شود دل خون کنم من
۶