سؤالی کرد از عبدالسلامم
کزین معنی جوابی ده تمامم
۱چه خواهد کرد این در ملک بغداد
که افتادست این مربودش آباد
۲مرا برگوی حال این یگانه
چه خواهد کرد در عین زمانه
۳اناالحق میزند مانند ما او
چه نامت اندر اینجا آشنارو
۴ولیکن ما نهانی راز گفتیم
نه با هر کس معانی باز گفتیم
۵عوام امروز میبینی یقین تو
در اینجاگاه پیر پیش بین تو
۶همه درگفت و گوی ما شده باز
چه باید کرد اینجا گو مرا باز
۷نه حرف عام این مرحرف خاصست
که میگوید کجا او زین خلاصست
۸کشند او را بزاری اندر اینجا
کنند او را عجب خواری درینجا
۹هزاران خواری آمد برتن او
نمیگردد چنین از گفت و از گو
۱۰اناالحق میزند مانند موسی
بسوی طور در دیدار مولی
۱۱اناالحق میزند مانند فرعون
خدائی میکند با فروباعون
۱۲اناالحق میزند مانند عشاق
خروشی افکند در روی آفاق
۱۳هنوز این مرد ناپخته است گوئی
بمیزان عقل ناسخت است گوئی
۱۴ندارد عقل ای نه مرد این پیر
چه باید کرد اکنون عین تدبیر
۱۵ندارد عقل افتاده است بیرون
بریزیدش خلایق جملگی خون
۱۶ندارد عقل از آن نادان راهست
فتاده این زمان درعین جاه است
۱۷ز دانائی نگوید هیچکس این
نمیبیند کسی این کفر بادین
۱۸حقیقت کفر کی با دین بگنجد
مر این عاقل بیک موئی نسنجد
۱۹سخن از کفر میراند نه از دین
ندارد گفتن او هیچ تمکین
۲۰حقیقت این زمانش پاره پاره
کنند اینجایگه دیگر چه چاره
۲۱