چنین گفت ای خدای حی رحمان
کریم و قادر و دانا و سبحان
۱خداوند جهان و جان تو باشی
حکیم و قادر و دیّان تو باشی
۲بحق ذات پاکت یا الهی
که تو دانای حالی و تو شاهی
۳بحق این محمد کآدم اینجا
بکن بخشایشی این لحظه او را
۴بحق این محمد خاتم تو
بیامرزی بفضلت آدم تو
۵بیامرزی گناه جمله را پاک
که پیدا کردهٔ ما را تو از خاک
۶بفضلت جمله فرزندانم ای جان
باحمد بخشی ای غفّار سبحان
۷خطاب آمد که آدم خوش دعائی
بکردی اندر اینجا خوش صلائی
۸خوشی صلوات دادی مردعایت
قبول آمد برم این دم دعایت
۹بیامرزم در آخر من گناهت
بهرجائی ترا بیشک پناهت
۱۰ولی آدم ز من بشنو یکی راز
اگر خواهی که باشی جمله اعزاز
۱۱همه زان تو است و من تراام
نمودم عزت و عین لقاام
۱۲همه زان تو و تو زان مائی
کنون بر جزو و بر کل پادشائی
۱۳نظر کن جمله را زان تو کردم
همه درحکم و فرمان تو کردم
۱۴ولی این یک شجر اینجا تو منگر
وگرنه بفکنم در عین آذر
۱۵تو این گندم مخور تا میتوانی
که مر ما را در این راز نهانی
۱۶بود تو آن نمیدانی تو بشنو
ابر اسرار ما آدم تو بگرو
۱۷مخور این گندم وآزاد میباش
درون جنّتم دلشاد میباش
۱۸مخور این گندم و راز نهان بین
مرا پیوسته تو عین العیان بین
۱۹مخور این گندم و باقی بخور تو
همی فرمان شیطان را مبر تو
۲۰مخور این گندم و گفتم ترا بین
بجز ما را مبین و شاد بنشین
۲۱کنون ای جبرئیل این تخت بردار
بصنع ما تو اندر زیر پردار
۲۲بهر جائی که میخواهد دل او
همی بر با مرادش حاصل او
۲۳کنم زیرا که من پروردگارم
بفضل خود ورا نیکو بدارم
۲۴اگر فرمان برد ما را بتحقیق
دهم من بیشتر آن لحظه توفیق
۲۵ایا جبریل او را هرچه خواهد
بده اینجا نیفزود و نکاهد
۲۶بحالی جبرئیلش تخت برداشت
ز عزّت آدم اینجا سر برافراشت
۲۷