ای تو سلطان و کریم لایزال
بیمثال و ذات پاکت بیزوال
۱ای ترا آدم شده جویا مدام
بوده اوبا نور تو بینا مدام
۲ای ترا خود شیث بوده راز دان
وی ترا ادریس بوده درس خوان
۳ای تو داده نوح را کشتی حلم
وی ز تو هم یافته جرجیس علم
۴ای ز تو دیدهست ابراهیم آن
حکم قربانی و بشنیده بجان
۵ای تو با اسحق داده رحمتی
وی تو داده هود را خوش نعمتی
۶ای درون نغمهٔ داود تو
ای درون آتش نمرود تو
۷ای نشانده خود سلیمان را به تخت
هم زکریا گشته زارّه لخت لخت
۸ای به یوسف همره و یعقوب زار
کو زهجرش کرده خود راسوگوار
۹ای درون کلبهٔ احزان شده
هم به یوسف در چه زندان شده
۱۰ای شده یعقوب را چون جان عزیز
ای به به یوسف داده خود ملک عزیز
۱۱ای به یوسف بر سر تخت آمده
وی بکنعان طالع و بخت آمده
۱۲ای زلیخا را فکنده خوار تو
کرده از عشق جوانی زار تو
۱۳ای شعیبی راز تو علم و ضیا
داده موسی را بمعنی تو عصا
۱۴ای بداده صالح خود را صلاح
ای نبوّت داده با او در صباح
۱۵ای ز ذوالکفل آب رحمت خواسته
جنّتی از بهر او آراسته
۱۶ای بداده درد و صبر ایّوب را
عاقبت داده است دردش را دوا
۱۷ای که او را درد تو درمان بود
مهر حب تو در ایمان بود
۱۸ای بداده ارمیارا جام عشق
یافت از یوشع بلندی نام عشق
۱۹ای تو با الیاس و خضر راهبر
وی ز روح الله جان داده خبر
۲۰ای باحمد گفته خود اسرارها
وی باحمد بوده در عین صفا
۲۱ای تو با حیدر بمعنی آمده
وی بهر دو کون بیناآمده
۲۲ای باحمد هم سر و هم تاج تو
ای باحمد در شب معراج تو
۲۳