مالک دینار مرد کار بود
از ریاضت روز و شب بیمار بود
۱گفت او را دختر وی ای پدر
خود ز بیخوابی بود دردت مگر
۲گفت مالک کی برحمت همنشین
من زخواب خود همی باشم حزین
۳زآنکه خواب غفلت از شیطان بود
خود به بیداری همه رحمن بود
۴دیگر آنکه چون بیاید دولتی
خفته باشم من بخواب غفلتی
۵چونکه در غفلت بیابد خفته را
بگذرد آن خفتهٔ بنهفته را
۶پیش شب بیدار، گیرد او قرار
من بمانم دور از او محروم و زار
۷دولت حق پیش آن کامل بود
کو ز بیخوابیش درد دل بود
۸هرکه درخوابست او خربنده است
وآنکه بیدار است او دل زنده است
۹هرکه در خوابست او را دید نیست
ذرّهٔ در جان او توحید نیست
۱۰هرکه در خوابست در غفلت بود
هرکه بیدار است در دولت بود
۱۱هرکه در خوابست او دارد ممات
هرکه بیدار است او دارد حیات
۱۲هرکه در خوابست او رحمت ندید
هرکه بیدار است او زحمت ندید
۱۳هرکه درخوابست از حق دور شد
هرکه بیدار است او پرنور شد
۱۴هرکه در خوابست در غفلت بود
هرکه بیدار است در عصمت بود
۱۵هرکه در خوابست از وی دور شو
هرکه بیدار است با او نور شو
۱۶هرکه در خوابست او را برگ نیست
هرکه بیدار است اور ا مرگ نیست
۱۷هرکه در خوابست او را دیو زاد
هرکه بیدار است او را نیک باد
۱۸هرکه درخوابست او کی دیدروز
هرکه بیدار است او کم دید سوز
۱۹خواب چبود غفلت و پندار اوست
هست بیداری همه بیدار دوست
۲۰تو به بیداری سخن را ختم کن
خواب کم کن ختم شد بر این سخن
۲۱