عذر آوردن مرغان

حکایت عزیزی که از داشتن خداوند شادی میکرد عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن عزیزی گفت شد هفتاد سال

تا ز شادی می‌کنم و از ناز حال

۱

کین چنین زیبا خداوندیم هست

با خداوندیش پیوندیم هست

۲

چون تو مشغولی بجویایی عیب

کی کنی شادی به زیبایی غیب

۳

عیب جویا، تو به چشم عیب بین

کی توانی بود هرگز غیب بین

۴

اولا از عیب خلق آزاد شو

پس به عشق غیب مطلق شاد شو

۵

موی بشکافی به عیب دیگران

ور بپرسم عیب تو کوری در آن

۶

گر به عیب خویشتن مشغولیی

گرچه بس معیوبیی مقبولیی

۷

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ عذر آوردن مرغان (۹۸ شعر) قرار دارد.