عذر آوردن مرغان

حکایت دیوانه‌ای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بود عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بود مجنونی عجب در کوه سار

با پلنگان روز و شب کرده قرار

۱

گاه گاهش حالتی پیدا شدی

گم شدی در خود کسی کانجا شدی

۲

بیست روز آن حالتش برداشتی

حالت او حال دیگر داشتی

۳

بیست روز از صبح دم تا وقت شام

رقص می‌کردی و برگفتی مدام

۴

هر دو تنهاییم و هیچ انبوه نه

ای همه شادی و هیچ اندوه نه

۵

گر بمیرد هر که را با اوست دل

دل بدو ده دوست دارد دوست دل

۶

هرک از هستی او دلشاد گشت

محو از هستی شد و آزاد گشت

۷

شادی جاوید کن از دوست تو

تا نگنجی  همچو  گل   در پوست   تو

۸

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ عذر آوردن مرغان (۹۸ شعر) قرار دارد.