عذر آوردن مرغان

حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بود مردی شیردل خصم افکنی

گشت عاشق پنج سال او بر زنی

۱

داشت بر چشم آن زن همچون نگار

یک سر ناخن سپیدی آشکار

۲

زان سپیدی مرد بودش بی‌خبر

گرچه بسیاری برافکندی نظر

۳

مرد عاشق چون بود در عشق زار

کی خبر یابد ز عیب چشم یار

۴

بعد از آن کم گشت عشق آن مرد را

دارویی آمد پدید آن درد را

۵

عشق آن زن در دلش نقصان گرفت

کار او برخویشتن آسان گرفت

۶

پس بدید آن مرد عیب چشم یار

این سپیدی گفت کی شد آشکار

۷

گفت آن ساعت که شد عشق تو کم

چشم من عیب آن زمان آورد هم

۸

چون ترا در عشق نقصان شد پدید

عیب در چشمم چنین زان شد پدید

۹

کرده‌ای از وسوسه پر شور دل

هم ببین یک عیب خود ای کور دل

۱۰

چند جویی دیگران را عیب باز

آن خود یک ره بجوی از جیب باز

۱۱

تا چو بر تو عیب تو آید گران

نبودت پروای عیب دیگران

۱۲

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ عذر آوردن مرغان (۹۸ شعر) قرار دارد.