عذر آوردن مرغان

حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه می‌کرد عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دردمندی پیش شبلی می‌گریست

شیخ پرسیدش که این گریه ز چیست

۱

گفت شیخا دوستی بود آن‌ِ من

از جمالش تازه بودی جان من

۲

دی بمرد و من بمردم از غمش

شد جهان بر من سیاه از ماتمش

۳

شیخ گفتا چون دلت بی‌خویش ازینست‌؟

این چه غم باشد‌؟ سزایت بیش ازینست

۴

دوستی دیگر گزین ای یار تو

کو نمیرد تا نمیری زار تو

۵

دوستی کز مرگ نقصان آورَد

دوستی او غم جان آورد

۶

هرکه شد در عشق صورت مبتلا

هم از آن صورت فتد در صد بلا

۷

زودش آن صورت شود بیرون ز دست

و او از آن حیرت کند در خون نشست

۸

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ عذر آوردن مرغان (۹۸ شعر) قرار دارد.