عذر آوردن مرغان

گفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم دربارهٔ فقر عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن یکی دایم ز بی‌خویشی خویش

ناله می‌کردی ز درویشی خویش

۱

گفتش ابرهیم ادهم ای پسر

فقر تو ارزان خریدستی مگر

۲

مرد گفتش کاین سخن ناید به کار

کس خرد درویشی آنگه شرم‌دار

۳

گفت من باری به جان بگزیده‌ام

پس به ملک عالمش بخریده‌ام

۴

می‌خرم یک دم به صد عالم هنوز

زانک به می‌ارزدم هر دم هنوز

۵

چون به ارزم یافتم من این متاع

پادشاهی را به کل کردم وداع

۶

لاجرم من قدر می‌دانم، تو نه

شکر آن برخویش می‌خوانم، تو نه

۷

اهل همت جان و دل درباختند

سالها با سوختن در ساختند

۸

مرغ همتشان به حضرت شد قرین

هم ز دنیا در گذشت و هم ز دین

۹

گر تو مرد این چنین همت نه‌ای

دور شو کاهل، ولی نعمت نه‌ای

۱۰

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ عذر آوردن مرغان (۹۸ شعر) قرار دارد.