عذر آوردن مرغان

شیخی که از سگی پلید دامن در نچید عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در بر شیخی سگی می‌شد پلید

شیخ از آن سگ هیچ دامن در نچید

۱

سایلی گفت ای بزرگ پاکباز

چون نکردی زین سگ آخر احتراز

۲

گفت این سگ ظاهری دارد پلید

هست آن در باطن من ناپدید

۳

آنچ او را هست بر ظاهر عیان

این دگر را هست در باطن نهان

۴

چون درون من چو بیرون سگست

چون گریزم زو که با من هم تگ است

۵

گر پلیدی درونت اندکیست

صد نجس بینی که این خود زان یکیست

۶

گرچه اندک چیزت آمد بند راه

چه به کوهی بازمانی چه به کاه

۷

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ عذر آوردن مرغان (۹۸ شعر) قرار دارد.