رونقی کان دین پیغامبر گرفت
از امیرمؤمنان حیدر گرفت
۱چون امیر نحل شیر فحل شد
زآهن او سنگ موم نحل شد
۲میر نحل از دست و جان خویش بود
زانکه علمش نوش وتیغش نیش بود
۳گفت اگر در رویم آید صد سپاه
کس نبیند پشت من در حرب گاه
۴روستم گر اهل و گر نااهل بود
چون ز زالی یافت مردی سهل بود
۵مردی او از خدای لایزال
وان رستم یا ز دستان یا ز زال
۶شیر حق با تیغ حق دین پروری
همچو زال و رستم دستان گری
۷او دو مغز است از حسین و از حسن
بل دو مغز است او ازین هر دو سخن
۸لافتی الا علیش از مصطفاست
وز خداوند جهانش هل اتی است
۹ازدو دستش لافتی آمد پدید
وز سه قرصش هل اتی آمد پدید
۱۰آن سه قرص او چون بیرون شد براه
سرنگون آمد دو قرص مهر و ماه
۱۱چون نبی موسی علی هارون بود
گر برادرشان نگوئی چون بود
۱۲هر دو هم تخماند و هم دم آمده
موسی و هارون همدم آمده
۱۳او چو قلب آل یاسین آمدست
قلب قران یا و سین زین آمدست
۱۴قلب قرآن قلب پر قرآن اوست
وال من والاه اندر شأن اوست
۱۵ناقة اللّه بود در سنگ ای عجب
سنگ شق شد ناقه آمد در طلب
۱۶چون علی فزت و رب الکعبه گفت
ناقة اللّه شیر حق را بر گرفت
۱۷گر بحق میگوئی الحق بود خوش
اشتر حق شیر حق را بارکش
۱۸گر شتر شد ریسمانی در دهن
با حسین طفل از خلق حسن
۱۹آنکه اشتر گشت از بهر پسر
او فرستاد اشتر از بهر پدر
۲۰اشتر حق کشته اشقی الاولین
شیر حق را کشته اشقی الاخرین
۲۱