این سخن نقلست از نوشین روان
گفت اگر خواهی که رازت در جهان
۱دشمنت نشناسد از زشتی که اوست
تو به نیکوئی مگو در پیش دوست
۲گر درین پرده نگهداری نفس
هم نفس باشی و گرنه هیچکس
۳صبح اگر کشتی نفس را در دهان
کی رسیدی این بشولش در جهان
۴تا زفان سرخ دارد ساکنی
تو به سرسبزی نشسته ایمنی
۵چون زفان جنبان شود کام سیاه
برتو سر سبزی کند حالی تباه
۶هیچ عضوی بنده را روز شمار
مهر نکند جز دهن را کردگار
۷