باش دایم ای پسر با یاد حق
گر خبر داری ز عدل و داد حق
۱زنده دار از ذکر صبح و شام را
در تغافل مگذران ایام را
۲یاد حق آمد غذا این روح را
مرهم آمد این دل مجروح را
۳یاد حق گر مونس جانت بود
کی هوای کاخ و ایوانت بود
۴گر زمانی غافل از رحمن شوی
اندر آن دم همدم شیطان شوی
۵مومنا ذکر خدا بسیار گوی
تا بیابی در دو عالم آب روی
۶ذکر را اخلاص میباید نخست
ذکر بی اخلاص کی باشد درست
۷ذکر بر سه وجه باشد بی خلاف
تو ندانی این سخن را از گزاف
۸عام را نبود به جز ذکر لسان
ذکر خاصان باشد از دل بی گمان
۹ذکر خاص الخاص ذکر سر بود
هر که ذاکر نیست او خاسر بود
۱۰ذکر بی تعظیم گفتن بدعتست
واندر آن یک شرط دیگر حرمتست
۱۱هست بر هر عضو را ذکر دگر
هفت اعضا راست ذکری ای پسر
۱۲یاری هر عاجز آمد ذکر دست
ذکر پاخویشان زیارت کردنست
۱۳ذکر چشم از خوف حق بگریستن
باز در آیات او نگریستن
۱۴استماع قول حق دان ذکر گوش
تا توانی روز و شب در ذکر کوش
۱۵اشتیاق حق بود ذکر دلت
کوش تا این ذکر گردد حاصلت
۱۶آنکه ازجهلست دایم در گناه
کی حلاوت یابد از ذکر الله
۱۷خواندن قرآن بود ذکر لسان
هر کرا این نیست هست از مفلسان
۱۸شکر نعمتهای حق میگو مدام
تا کند حق بر تو نعمتها تمام
۱۹حمد حق را بر زبان بسیاردار
تا شوی از نار حرمان رستگار
۲۰لب مجنبان جز بذکر کردگار
زانکه پاکان را همین بودست کار
۲۱