تا شدم گرم طلب عجز درایم کردند
گام اول چو سرشک آبله پایم کردند
۱چه توانکرد زمینگیری تسلیم رساست
خشت فرسودهٔ این کهنه سرایم کردند
۲ننگ عریانیام از اطلس افلاک نرفت
بیتکلف چقدر تنگ قبایم کردند
۳عمرها شد غم خود میخورم و میبالم
پهلوی کاسته چون شمع غذایم کردند
۴سختجانی به تلاش غم جاهم فرسود
استخوان داشتم افسون همایم کردند
۵چون یقین منحرف افتاد دلایل بالید
راستی رفت که ممنون عصایم کردند
۶تا ز هر گوشه رسد قسمت شکر دگرم
قابل زله چو کشکول گدایم کردند
۷سیر دریاست در این دشت تماشای سراب
تا شوم محرم خود دورنمایم کردند
۸زندگی عاشق مرگ است چه باید کردن
تشنهٔ خون خود از آب بقایمکردند
۹زحمت هستیام از قامت پیری دریاب
چقدر بارکشیدم که درتایم کردند
۱۰میکند گریه عرق گر مژه بر میدارم
ناکجا منفعل از دست دعایمکردند
۱۱الم عین وسوا میکشم و حیرانم
یارب از خود به چه تقصیر جدایمکردند
۱۲نقش خمیازهٔ واژون حبابم بیدل
آه ازین ساغر عبرت که بنایم کردند
۱۳