غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸۷ بیدل دهلوی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زین باغ بسکه بی‌ثمری آشکار بود

دست دعای ما همه برگ چنار بود

۱

دیدیم مغزل فلک و سحر بافی‌اش

یک رفت و آمد نفسش پود و تار بود

۲

خلقی به‌ کارگاه جسد عرضه داد و رفت

ما و منی‌ که دود چراغ مزار بود

۳

سیر بهار عمر نمودیم ازین چمن

با هر نفس وداع گلی یادگار بود

۴

دلها سموم‌ پرور افسون حیرتند

در زلف یار شانهٔ دندان مار بود

۵

هرگل درتن بهار ‌چمن‌ساز حیرتیست

چشم‌ که باز شد که نه با او دچار بود

۶

ما غافلان تظلم حرمان‌ کجا بریم

حسن آشکار و آینه در زنگبار بود

۷

تکلیف هستی‌ام همه خواب بهار داشت

دیوار اوفتاده به سر سایه‌وار بود

۸

تنها نه من ز درد دل افتاده‌ام به خاک

بر دوش‌ کوه نیز همین شیشه‌بار بود

۹

عجزم به ناله شور قیامت بلندکرد

بر خود نچیدنم علم کوهسار بود

۱۰

جز کلفت نظر نشد از دهر آشکار

افشاندم این ورق همه خطها غبار بود

۱۱

جیبم به چاک داد جنون شکفتگی

دلتنگیم چو غنچه عجب جامه‌وار بود

۱۲

پر دور گردماند ز غیرت غبار من

دست بریدهٔ که به دامان یار بود

۱۳

جهدی نکردم و به فسردن ‌گذشت عمر

در پای همت آبله‌ام آ کار بود

۱۴

بیدل به ما و تو چه رسد ناز آگهی

در عالمی که حسن هم آیینه‌دار بود

۱۵

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: بودقافیه: ـار۱۵ از ۱۵ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. بودبود
  2. بافی‌اشبود
  3. رفتبود
  4. چمنبود
  5. حیرتندبود
  6. حیرتیستبود
  7. بریمبود
  8. داشتبود
  9. خاکبود
  10. بلندکردبود
  11. آشکاربود
  12. شکفتگیبود
  13. منبود
  14. عمربود

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ بیدل دهلوی

۲٬۸۲۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲٬۸۲۷ شعر) قرار دارد.