یکدو دم هنگامهٔ تشویش مهر و کینه بود
هرچه دیدم میهمان خانهٔ آیینه بود
۱ابتذال باغ امکان رنگ گردیدن نداشت
هر گلی کامسالم آمد در نظر پارینه بود
۲منفعل میشد ز دنیا هوش اگر میداشت خلق
صبر و حنظل در مذاق گاو و خر لوزینه بود
۳هیچ شکلی بیهیولا قابل صورت نشد
آدمی هم پیش از آن کآدم شود بوزینه بود
۴امتحان اجناس بازار ریا میداد عرض
ریشها دیدیم باقیمتتر از پشمینه بود
۵هرکجا دیدیم صحبتهای گرم زاهدان
چون نکاح دختر رز در شب آدینه بود
۶خاک شد فطرت ز پستی لیک مژگان برنداشت
ورنه از ما تا به بام آسمان یک زینه بود
۷تختهٔ مشق حوادث کرد ما را عاجزی
زخم دندان بیشتر وقف لب زیرینه بود
۸در جهان بیتمیزی چاره از تشویش نیست
ما به صد جا منقسم کردیم و دل در سینه بود
۹آرزوها ماند محو ناز در بزم وصال
پاس ناموس تحیّر مهر این گنجینه بود
۱۰هرکجا رفتیم بیدل درد ما پنهان نماند
خرقهٔ درویشی ما لختی از دل پینه بود
۱۱