شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود
خواستم رنگی بگردانم عنان ناله بود
۱کس نیامد محرم راز نفس دزدیدنم
ورنه این شمع خموش از دودمان ناله بود
۲جوش دردم نونیاز بیقراری نیستم
در خموشی هم سرم بر آستان ناله بود
۳از فسون عشق حیرانم چها خواهمکشید
گر کشیدم ناوکت از دل کمان ناله بود
۴با تظلم پیشگان خوش باشد استغنای عشق
شیشهگر بر سنگم آمد امتحان ناله بود
۵یاد آن محمل طرازی های گرد بیخودی
کز دلم تا کوی جانان کاروان ناله بود
۶سوختن کرد اینقدر آگاهم از احوال دل
کاین سپند بینوا مهر زبان ناله بود
۷حسرت دیدار نیرنگی عجب درکار داشت
هرقدر دل آب شد آتش بهجان ناله بود
۸شوخی اظهار ما از وضع خود شرمنده نیست
گوش سنگین ادافهمان فسان ناله بود
۹اینقدر ای محملآرا از دلم غافل مباش
روزگاری این جرس هم آشیان ناله بود
۱۰بیتمیزیهای قدر عافیت هم عالمی است
خامشی پر می زد و ما را گمان ناله بود
۱۱ترک هستی شد دلیل یک جهان رسواییام
عالم از خود برون چیدن دکان ناله بود
۱۲درد عشق از بینیازی فال معراجی نزد
ورنه چون نی بندبندم نردبان ناله بود
۱۳بیدلیها گشت بیدل مانع اظهار شوق
گر دلی میداشتم با خود جهان ناله بود
۱۴