خواهش از ضبط نفس گر قدمی پیش شود
ساغر همت جم کاسهٔ درویش شود
۱هرکه قدر پس زانو نشناسد چون اشک
پایمال قدم هرزهدو خویش شود
۲میکشد خون امید از دل حسرتکش ما
سینهٔ هر که ز تیغ ستمی ریش شود
۳لذت وصل تو از کام تمنا نرود
هر سر مو به تنم گر به مثل نیش شود
۴نیست دور از اثر غیرت ابرویکجت
جوهرآینه درتیغ ستمکیش شود
۵چشم ما حلقه به گوش است به نقش قدمی
که به راه تو ز ما یک دو قدم پیش شود
۶فرصت ناز غنیمت شمر ای شوخ، مباد
حسن تابد سرالفت ز خط و ریش شود
۷آب یاقوت زآتش نتوان فرق نمود
اختلاط ار همه بیگانه بود خویش شود
۸راحتاندیش مباشید که در وادی عشق
وحشت آرام شود آهو اگر میش شود
۹گفتگو کم کن اگر عافیتت منظور است
بحر هم میرود از خود چو هوا بیششود
۱۰نکشی پای ز دامان تغافل که شرار
رفته باشد ز نظر تا قدماندیش شود
۱۱رشتهٔ سازکرم نغمه ندارد بیدل
گرنه مضراب قبولش لب درویش شود
۱۲