دل چو شد روشن جهان هم مشرب او میشود
شش جهت در خانهٔ آیینه یکرو میشود
۱جوهر اخلاق نقصان میکشد از انفعال
برگ گر هر گه در آب افتاد کمبو میشود
۲هرچه گفتیم از حیا دادیم بر باد عرق
حرف ما بیحاصلان سبز از لب جو میشود
۳درکمین هر وقاری خفتی خوابیده است
سنگ این کهسار-آخر بیترازو میشود
۴فکرخویشم رهزن است از باغ و بستانم مپرس
گر همه بر چرختازم سیر زانو میشود
۵شکر احسان در زمین بیکسی بیریشه نیست
سایهٔ دستیکه افتد بر سرم مو میشود
۶بزم تجدید است اینجا فرصت تحقیقکو
من منی دارم که تا وا میرسم او میشود
۷قید هستی را دو روزی مغتنم باید شمرد
ای ز فرصت بیخبر صیادت آهو میشود
۸درخموشی لفظ ومعنی قابل تفریق نیست
حرف بیرنگ ازگشاد لب دوپهلو میشود
۹از تکلف نیز باید بر در اخلاق زد
این حنای پنجه ننگ دست و بازو میشود
۱۰ناز بیکاری نیاز غیرت مردی مکن
هرچه میآری به تکرار عمل خو میشود
۱۱از تواضع نگذری گر آرزوی عزتیست
بیدل این وضعت به چشم هرکس ابرو میشود
۱۲