چه شدکه قاصد امید لنگ برگردید
زمان وصل قریب است رنگ برگردید
۱به عرصهای که نشان یقین بود منظور
نشاید از سرکیش خدنگ برگرذید
۲به پاس غیرت مردی اگر نظر باشد
به فتح هم نتوان بعد جنگ برگردید
۳به قتل من چقدر سعی داشت مژگانش
که آخر این دم تیغ فرنگ برگردید
۴نگاهش ازکجک سرمه بس{جنونی نیست
زه عزم فتنه دم این پلنگ برگردید
۵حذر ز عبرت کار جهان که خلق آنجا
به باغ رفت و زکام نهنگ برگردید
۶کمین تیغ اجل فرصتی نمیخواهد
محرف است زمانی که رنگ برگردید
۷تنزه از هوس جسم باکدورت ساخت
عنان جهد صفاها به زنگ برگردید
۸وداع الفت این باغکنکه رنگ بهار
ز بس فضای طرب دید تنگ برگردید
۹گذشتهام به شتابی ز خود که نتوانم
به صد هزار قیامت درنگ برگردید
۱۰به خواب راحتکهسار پا زدی بیدل
که از صدای تو پهلوی سنگ برگردید
۱۱