یاران، چو صبح، قیمت وحشتگران کنید
دامان چیده را به تصنع دکان کنید
۱جهد دگر به قوت ترک طلب کجاست
کاری کز آرزو نگشاید همان کنید
۲معراج سعی مرد همین استقامت است
لنگی است هر قدر هوس نردبانکنید
۳بیحرف و صوت، معنی تحقیق روشن است
آیینهٔ خود از نظر خود نهانکنید
۴توفیق فکر خویش به هرکس نمیدهند
گر جیب نیست رو بسوی آسمان کنید
۵نقص وکمال و، پست و بلند جهان یکی است
نقش جبین و نفس قدم امتحان کنید
۶مزد تلاش علم و عمل خجلت است و بس
از عالم کرم طلب رایگان کنید
۷عالم همه به نیک و بد خود مقابل است
آیینه را ز حسن ادب مهربان کنید
۸چون شمع گر به معنی راحت رسیدن است
درس نشستن پی زانو روان کنید
۹پهلوی لاغریکه قناعت نشان دهد
در نقش بوریای تجرد نهان کنید
۱۰از شیشهٔ دل آنچه تراود غنیمت است
قلقل اگر نماند ترنگی عیان کنید
۱۱خورشید در تلافی سودای همت است
گر یک دو دم چو صبح ز هستی زیانکنید
۱۲روزی دو از نم عرق شرم زندگی
خاکی که باد میبرد آخرگران کنید
۱۳در زبر پاست خاک مراد غرور عجز
ای غافلان تلاش همین آستانکنید
۱۴هنگامهٔ دل است چه دنیا چه آخرت
بیدل شوید و ترک غم این و آن کنید
۱۵