ای هوس قطع نفس کن، ساعتی دنگم گذار
بی خماری نیست مستی، شیشه در سنگم گذار
۱بوی منت برنمیدارد دماغ همتم
از غرض بردار دست و بر دل تنگم گذار
۲بیخودان محملکش گرد دو عالم وحشتاند
گر شکست دامنت بار است، بر رنگم گذار
۳ای جنون! عمریست میخواهم دلی خالی کنم
شیشهام را بشکن و گوشی بر آهنگم گذار
۴کس ندارد جز عرق تاب جدال اهل شرم
آب شو، آنگه قدم در عرصهٔ جنگم گذار
۵داغ را غیر از سیاهی سایهٔ دیوار نیست
یک دو روزی عافیت آیینه در زنگم گذار
۶بیجنون، دنیا و عقبا کسوت ناکامی است
زین دو دامن، یک گریبانوار در چنگم گذار
۷پلهٔ میزان موهومی نمیباشد گران
گو فلک همچون شرر در سنگ بیسنگم گذار
۸بیدماغی نقد امکان را ودیعت خانهایست
مهر هر گنجی که خواهی بر دل تنگم گذار
۹نُه فلک بیدل، غبار آستان نیستیست
گر تو مرد اعتباری پا به اورنگم گذار
۱۰