در این ادبکده جز سر به هیچ جا مگذار
جهان تمام زمین دل است پا مگذار
۱چو خامه تا نکشی خفّت نگونساری
به حرف هیچکس انگشت ژاژخا مگذار
۲تظلم ضعفا چند گیردت دنبال
به هر رهی که روی گرد بر قفا مگذار
۳در آتشیم ز برق گذشتهٔ فرصت
سپند تا نجهی پا به خاک ما مگذار
۴جهان قلمرو مشق سیاهکاری نیست
چو امتحان قلم نقطه جابهجا مگذار
۵مقیم خلوت ناموس بینشانی باش
درت اگر همه دست و دل است وامگذار
۶قناعت آینهای نیست مختلف تمثال
غبار خود به ره منت صفا مگذار
۷ترانهٔ نگه واپسین چه ابرام است
ز خود ودیعت حسرت در این سرا مگذار
۸جبین شمع به قدر نم آشیان صباست
تو نیز یک دو عرق دامن حیا مگذار
۹حمایت تو بهارآفرین چتر گل است
به فرق بیکلهان دست بیحنا مگذار
۱۰شنیدهام تویی آنجا که کس نمیباشد
مرا ز قافلهٔ بیکسان جدا مگذار
۱۱به داغ میرسد از شعلههای شمع آواز
کزین شررکده رفتیم ما، تو جا مگذار
۱۲رموز دهر عیان است فهمکن بیدل
بنای فطرت خود بر فسانهها مگذار
۱۳