نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور
چو بویگل شدم آخر به خاموشی مشهور
۱ز جلوهٔ تو چهگوید زبان حیرت من
که هست جوهر آیینه درسخن معذور
۲به یاد لعل تو شیرازه میتوان بستن
چو غنچه دفتر خمیازه برلب مخمور
۳سر بریده نجوشد چرا ز پیکر شمع
به محفل تو که آیینه میدهد منصور
۴اگر رهی به ادبگاه درد دل میبرد
شکست شیشهٔ ما محتسب نداشت ضرور
۵ز ننگ زاهد ما بگذر ای برودت طبع
به حق ریش دوشاخی که نیست کم ز سمور
۶خلاف قاعدهٔ اصل آفتانگیزست
حذر کنید ز آبی که سرکشد ز تنور
۷به عالمیکه زند موج شعله مجمر دل
ز چشمک شرری بیش نیست آتش طور
۸ز صبح و شبنم این باغ چشم فیض مدار
مجو طراوت عیش از چکیدن ناسور
۹مروت است نگهبان عاجزان ورنه
کسی دیت ننماید طلب ز کشتن مور
۱۰غبار ذرگی آیینهدار منفعلیست
چه ممکن است فلک گشتنم کند معذور
۱۱منی به جلوه رساندم که در تویی گم شد
نداشت آینهٔ عجز بیش از این مقدور
۱۲به جام خندهٔگل مست عشرتی بیدل
نرفتهای به خیال تبسم لبگور
۱۳